الملا فتح الله الكاشاني

104

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

خداى تو اثرى پيدا نيست حق سبحانه جبرئيل را خطاب فرمود كه از مخلوقات من كدام ضعيفترند جبرئيل گفت بار خدايا تو عالمترى كه هيچ مخلوقى ضعيفتر از پشه نيست فرمود از ايشان كدام نوع ضعيفتر دانى گفت پشهاى فلان دريا پس او سبحانه فرشتهء را كه بر ايشان موكل بود وحى كرد كه يك در بگشا تا برخى از ايشان متوجه ديار نمرود شوند آن فرشته يكدر بگشاد و از آن در چندان پشه بيرون آمدند كه آفتاب و روى زمين را بپوشانيدند نمرود چون ديد كه شعاع آفتاب بر زمين نمىتابد گفت چرا امروز آفتاب بر زمين نميتابد ابراهيم گفت خداى من نميگذارد و درين بودند كه بيكبار پشه بر ايشان ريزانشدند و در ايشان افتادند و گوشت و پوست آن لشگريان و چهار پايان را بخوردند و به غير از استخوان چيزى از ايشان نماند و نمرود در ايشان مينگريست و پشها اصلا تعرض به او نميرسانيدند ابراهيم نمرود را گفت اكنون ايمان ميآورى گفت نه مرويست كه چون مقدمه عذاب پشه ظاهر شد نمرود بفرمود تا بتعجيل تمام قصرى براى او بساختند كه هيچ فرجهء نداشت كه جثهء پشه در آن داخل تواند شد پس در اندرون آن رفت حق سبحانه پشهء را الهام داد تا بفرجه كه مقدار نصف جثه پشه بود داخل شود آن پشه چون در آن در آمد نصفى از او در خارج فرجه بماند و نصفى باندرون قصر در آمد و بر لب زيرين نمرود نشست و آن را بگزيد و بعد از آن لب زيرين او را بدهن گرفت نمرود چون لبهاى خود را بخاريد فى الحال متورم شد پس بسوراخ بينى او در آمده باندرون دماغ او رفته و در مغز سر او قرار گرفت و چون لشگر پشه بمقر خود مراجعت كردند نمرود از آن قصر بيرون آمد و آن نيم پشه مغز سر او را مىخورد تا مقدار گنجشكى شد و تا مدت چهار صد سال كه مقدار پادشاهى او بود به اين عذاب معذب بود و آخر مقرر كرد كه هر روز كه امر او اركان دولت او كه بسلام او آيند هر كدام چند مطرقه بر فرق سر او زنند چون مدت مذكوره منقضى شد مردمان از دست او بتنگ آمده به يكديگر هم عهد شدند كه على الصباح هر كدام كه پيشتر سلام نمرود رود مطرقه را بشدت تمام بر فرق سر او زند و او را هلاك كند روز ديگر كسى كه پيش از همه بسلام او آمد مطرقهء چنان بر سر او زد كه دو شق شده گنجشكى از كله و سر او پرواز كرد و متوجه هوا شد و نمرود در همان ضربت بجهنم پيوست بدانكه حق سبحانه بعد از ايراد اين قصه قصه ديگر بيان مىكند براى صحت احيا بقوله * ( أَوْ كَالَّذِي ) * و اين سخن مترتب است بر اول آيه و تقدير اين است كه ( او رايت مثل الذى ) پس خذف آن شده به جهت دلالت أَ لَمْ تَرَ بر آن و تخصيص آن به حرف تشبيه به جهت آنست كه منكر احياء بسيار است و جاهل بكيفية آن اكثر از حد احصا بخلاف مدعى ربوبية و معنى آنست كه آيا نديدى مثل آن كس را كه او * ( مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ ) * بگذشت بر دهى و گويند كاف زياده است و تقدير اين است كه ( الم تر الى الذى حاج